مهربانم
مهربانم لطفاً اينجا منشين!!!
بر ساحل زخمي دل ما منشين
تو طاقت موج نداري جانم
لطفي كن و روبروي دريا منشين!!!!
lIt's my life
مهربانم لطفاً اينجا منشين!!!
بر ساحل زخمي دل ما منشين
تو طاقت موج نداري جانم
لطفي كن و روبروي دريا منشين!!!!
۱-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
۲ -سعی کنیم بیشتر بخندیم.
۳- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
۴ - با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.
۵ -گاهی هدیههایی که گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.
۶ - بیشتردعا کنیم.
۷ -در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت کنیم.
۸- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.
۹- لذت عطسه کردن را حس کنیم.
۱۰- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.
۱۱- زیر دوش آواز بخوانیم.
۱۲-سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
۱۳- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
۱۴- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
۱۵- برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی کنیم!
۱۶- از تفکردرباره تناقضات لذت ببریم.
۱۷- برای کارهایمان برنامهریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!
۱۸- مجموعهای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و… برای خودمان جمعآوری کنیم.
۱۹- در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
۲۰- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهیها باشد چه بهتر.
۲۱- گاهی از درخت بالا برویم.
۲۲- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
۲۳- گاهی کمی پابرهنه راه برویم!.
۲۴- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.
۲۵- وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم
۲۶- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا کنیم.
۲۷- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.
۲۸- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
۲۹- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس کنیم.
۳۰- زیر باران راه برویم.
۳۱- کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم ..
۳۲- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
۳۳- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.
۳۴- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.
۳۵- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
۳۶- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.
۳۷- به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.
۳۸- گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
۳۹- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.
۴۰- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.
آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فکر کن
هیچکس را تمسخر مکن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب کن
به شرر و دشمنی کسی راضی مشو
تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
کسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش انجمن نزدیک دروغگو منشین
چالاک باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند.
گفتار نیک کردارنیک پندار نیک
خورشید رفت،
آفتابگردان دنبال خورشید میگشت،
ناگهان ستارهای چشمک زد،
آفتابگردان سرش را پائین انداخت!
آری… گلها هیچوقت خیانت نمیکنند…
از همان روز اول که به دنیا می آییم دلمان خوش است
دلمان خوش است که مادری داریم که شیرمان می دهد
دلمان خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای صورتش بازی کنیم
دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده شده اند
دلمان به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان هم ,
دلمان به قیافه خودمان توی آینه خوش می شود
یا به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس داریم
دلمان به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیم
یا وقتی که جشن تولدی برایمان می گیرند
یا زمانی که شاگرد اول می شویم
دلمان ساده خوش می شود به یک شاخه گل یا هدیه ای که می گیریم
یا به حرف های قشنگی که می شنویم
دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود
به تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای
دلمان خوش می شود به اینکه روز تعطیلی را برویم کنار دریا و خوش بگذرانیم
مثلا با خنده های بی دلیل
یا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی
دلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگران
یا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلا
دلمان خوش می شود به غرق شدن در رویاهای بی سرانجام
به خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شوم
دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغ
دلمان خوش است که همه چیز رو براه است
که همه دوستمان دارند
که ما خوبیم.
چقدر حقیریم ما....
چقدر ضعیفیم ما...
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند , آه چه زیبا
و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند
دلمان خوش است به لذت های کوتاه ... به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند
به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم
دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیک
دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی
و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را
روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد
دلمان خوش می شود به اینکه دور و برمان پر می شود از بچه ها
دلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدی
دلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند
و اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریم
دلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش است
و زمان می گذرد
************ ********
حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ای
به اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یادمان اشک بریزد
ذوق می کنیم که کسی اسممان را بگوید
و یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند
و فصل ها می گذرد
دلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کند
یا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهی
دلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند
روی قبر ما
و دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند
و اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته است
و زمان باز می گذرد
************ ********
دلمان خوش است به استخوان بودن
به هیچ بودن
به خاک بودن دلمان خوش است
به مورچه ها و موش ها و مارها
************ ********
ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود
مثل کودکانی که هنوز نمی فهمند
ما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود
ما خیلی خوبیم ... !
و من دلم خوش است به نوشتن همین چند جمله
و این است پایان سایه روشن...
از نظر گاندي هفت مورد که بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند عبارتند از:
1- ثروت ، بدون زحمت
2- لذت، بدون وجدان
3- دانش، بدون شخصيت
4- تجارت، بدون اخلاق
5- علم، بدون انسانيت
6- عبادت، بدون ايثار
7- سياست، بدون شرافت
اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر اين است که وي اين موارد را در جست و جوي خود براي يافتن ريشه هاي خشونت شناسايي کرد. در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگيري از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است.
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسدسیاری از جوانان تصور میکنند که زندگی مشترک وشرایط به وجود آمده در زمان ازدواج مانند شرایطی است که در زمان دوستی یا نامزدی بین دو طرف حاکم بوده است و مقایسه بین این دو شرایط برای تعدادی از زوج ها باعث شده تا بدبینی خاصی نسبت به زندگی مشترک داشته باشند . در حالی که دنیای دوستی و نامزدی دنیای بسیار متقاوتی از زندگی مشترک میباشد .
دنیای دوستی دنیای رویاها و ایده آل هاست در حالی که زندگی مشترک دنیایی
کاملا حقیقی و ملموس است . دنیایی که در آن خوبی ها و بدی ها در کنار
یکدیگر است و تنها میتوان با تلاش و کوشش و صبوری دنیای ایده آلی ساخت .
دنیای دوستی سراسر شیرینی ، امید و شرایط مطلوب است . اینجا مرد مورد
علاقه ات کاملا در اختیار توست . برای با تو بودن به اندازه کافی فرصت
دارد تنها به تو میاندیشد و به همه خواسته هایت تن در میدهد . زن مورد
علاقه ات به همان گونه است که تو میخواهی ، تنها به فکر توست و برای
رضایت و خوشنودیت تلاش میکند .
در زمان دوستی از گذشته خود به راحتی صحبت میکردی ، از همه خواسته هایت
بی پرده سخن به میان میآوردی و احساس میکردی که گذشته و حالت از خودت
میباشد . و آزاد هستی تا در انتخاب خود تجدید نظر کنی . همه چیز را
عاشقانه مینگریستی و از کمی ها و کاستی ها به راحتی میگذشتی چون باور
داشتی که باید این زندگی رویایی را شیرین نگاه داشت و برای شیرین بودن آن
باید از عیب ها گذشت . اما همین که وارد زندگی مشترک میشوی شرایط کاملا
تغییر میکند . اینجا دیگر صحبت از تحمل کردن است . اینجا صحبت از یک عمر
زندگی است . اینجا خوبی و بدی، شیرینی و تلخی و زشتی ها و قشنگی ها در
کنار همدیگر است . در دنیای دوستی محبوب تو خود را به شکلی ایده ال به تو
ارایه میکرد اما در زندگی مشترک تو باید از او یاری ایده آل بسازی .
دنیای دوستی دنیای نیاز های عاطفی، و نیازهای غریضی است . در این دنیا
برای رسیدن به خواسته هایت باید محبوب و مطلوب دوستدار خود باشی . اینجا
رفع نیاز هایت در ردیف اول اولویت های زندگیت میباشد بنا براین خود را
برای برآورده شدن نیاز های عاطفی یا دیگر نیاز های غریضی خود آماده میکنی
. اما در زندگی مشترک با برآورده شدن این نیازها، مسائل دیگری در اولویت
زندگی قرار میگیرند . ومردان براساس ساختار مغزی ونوع وظیفه ای که در طول
تاریخ آفرینش بر عهده آنها گذاشته شده کار و موفقیت های اجتماعی خود را در
راس همه امور قرار میدهند . اما زنان ایده آل ترین شرایط زندگی برای آنها
زمانی بود که مرد مورد علاقه شان تنها به آنها فکر میکرد و هیچ چیز جز زن
محبوب شان در اولویت کار آنان نبود .
اما با ادامه زندگی و هویدا شدن نیاز های اساسی دیگر مرد، زنان از رابطه
معشوقانه خود سر خورده شده و تصور میکنند که: محبت و عشق مرد مورد علاقه
آنها کم رنگ شده است . بنا براین نسبت به همه روابط مشترک حساس شده که این
حساسیت تصور سلطه طلبی و زیاده خواهی زنان را در افکار مردان پرورش میدهد
. و این مسئله خود باعث میشود تا در برابر نیاز عاطفی و احساسی زنان
واکنش های منفی از خود بروز دهند . اینجا یک رابطه ساده وعاطفی تبدیل به
رابطه ای پیچیده و پر از شک و ظن میشود . که حل آنها تنها به دست
روانکاوان متبحر انجام میپذیرد .
بزرگترین اشتباه زنان در این مرحله از زندگی این است که به حساسیت های خود
دامن بزنند . یا بین خود و محبوبشان فاصله ایجاد کنند . یا تصور کنند که
اگر با مردی دیگر ازدواج میکردند عشق آنها همیشه پر رنگ و ثابت بود .
در حالی که همه مردان برای آشنا شدن به روحیات زنان و تطبیق دادن روحیات
خود با زنان مورد علاقه شان نیاز به کسب مهارت عشق ورزی دارند که این
وظیفه اصلی هر زنی است که مرد مورد علاقه خود را درمهارت بیان احساسات
درونی و عشق ورزی متبحر کند . او باید خود را به مرد مورد علاقه خود نزدیک
تر کرده و به او بفهمانند که من یک زنم . من کانون عشق و عاطفه هستم . من
دوست دارم وقتی با من زیر یک سقف هستی دنیای مردانه خود را فراموش کنی و
چون من تو هم به یک کانون عشق و محبت تبدیل شوی . همچون زمانی که آرزوی با
هم بودن را در سر میپروراندیم . محبت تو برای من تنها زمانی که نیاز جنسی
داری برایم کافی نیست بلکه من باید دایم و پیوسته از تو انرژی محبت و عشق
بگیرم تا بتوانم شاداب و با طراوت زندگی کنم .
زنان تصور نکنند که تنها با بیان یک بار این جملات و ظیفه آموزش مرد مورد
علاقه خود را به پایان رسانده اند . بلکه این کار نیاز به پشتکار و به کار
گرفتن فنون و جذابیت های زنانه است . چون مردان وظیفه مهارت عشق ورزی و
بیان احساسات خود را فراموش میکنند چون این وظیفه اصلی آنها نیست و
نیمکره مغز آنان که وظایف غیر احساسی و عاطفی را به عهده دارد بزرگتر از
نیمکره مغزی است که وظیفه عاطفی و احساسی را به عهده دارد . در ضمن مردان
موجودات تنوع طلبی هستند که اگر آنان را رها کنید زنی دیگر را همچون شما
اسیر نیازهای عاطفی و جنسی خود میکنند .
در دنیای دوستی همه روابط عاشقانه و بی عیب و ایراد است اما در زندگی
مشترک این عشق ها کم رنگ شده و عیب ها خود را نمایان میسازند . در این
نوع زندگی باید از خرد و اندیشه کمک گرفت و به خود و محبوبمان بفهمانیم که
هر انسانی دارای معایب و محاسنی است . و پیدا کردن فردی که فقط خوبی در او
باشد محال است همانطور که خودم یا شما دارای نقاط ضعف و عیب هایی هستیم .
منبع-savehportal
2-
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است،
شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.
3-
تعبیر جبران خلیل جبران از زنا شویی:
در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک،
که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند،
و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند.
4-
نصیحت جبران خلیل جبران به زوج های جوان :
جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید .
از نان خود به هم ارزانی دارید ، اما هر دو از یک نان تناول نکنید .
5-
نصیحت جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی :
و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .
چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش.
6-
این کودکان فرزندان شما نی اند،
آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .
از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند.
به آنان عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که ایشان را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن.
7-
شما چون کمانید که فرزندتان همچون پیکان هایی سرشار زندگی از آن رها شوند و به پیش روند.
و تیرانداز ، نشانه را در طریقت بی انتها نظاره کند و به نیروی او اندامتان خمیده شود ، که تیرش تیز بپرد و در دوردست نشیند.
پس شادمان می بایدتان خمیدن در دستهای کماندار،
چون او هم شفیق تیرست که می رود ؛ و هم رفیق کمان که می ماند.
8-
دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است.
9-
سخاوت ، زیباست آن زمان که دست
نیازی به سویتان گشوده آید ، اما زیباترآن ایثار که نیازمند طلب نباشد و
از افق های تفحص و ادراک برآید .
و گشاده دستان را تجسس نیازمندان چه بسا دلپذیر تر از بخشایش محض.
10-
و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.
11-
حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.
12-
و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان
سینه های خویش را در مقابلت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را
پاره کنند تا تو آنها را به عطای خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟
پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی ؟
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا
فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی عطا کند، و تو که این همه به
عطای خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال عطا از موجودی به
موجود دیگر بوده ای!.
13-
وقتی حیوانمی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:
نیروی
که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد
آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ،
زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی
تر خواهد سپرد.
خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است.
14-
هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد.
شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .
عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.
15-
اگر کار و کوشش با محبت توام
نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می
توانید ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ
پیوند خورده اید.
16-
شما را اگر توان نباشد که کار خود
به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ،
زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ،
تلاش کنند صدقه بستانید.
زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند،
و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ،
و
آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی
ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.
17-
کار تجسم عشق است.
18-
به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد.
19-
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم
سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در
رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه
و نشاط .
20-
کسی که کشته می شود ، در جریان
قتل خود سهمی دارد و نمی تواند از آن تبرئه شود . آن که چیزی از وی به
سرقت می رود نمی تواند از سرزنش برکنار باشد. انسان نیکوکار هرگز نمی
تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمی تواند از
آلودگی و ناپاکی تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان مجرم ، خود
قربانی کسی است که جرم و جنایت را در حق او انجام داده.
21-
شما می توانید بانگ طبل را مهار
کنید و سیمهای گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد
توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟